فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

126

كليات ( فارسى )

پيش ازين بىرخت چه بود جهان ؟ * سايه‌اى در عدم سراى خراب ز استوا مهر طلعت تو بتافت * سايه از نور مهر يافت خضاب 1130 مهر چون سايه از ميان برداشت * ما چه باشيم در ميان ؟ درياب اول و آخر اوست در همه حال * ظاهر و باطن اوست در همه باب گر صدست ، ار هزار ، جمله يكيست * درنيايد بجز يكى به حساب برف خوانند آب را ، چو ببست * باز چون حل شود چه گويند ؟ آب آب چون رنك و بوى گل گيرد * لاجرم نام او كنند گلاب 1135 بر زبان فصيح هر ذره * مىكند عشق لحظه لحظه خطاب كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين روى جانان به چشم جان ديدن * خوش بود ، خاصه رايگان ديدن خوش بود در صفاى رخسارش * آشكارا همه نهان ديدن جز در آيينهء رخش نتوان * عكس رخسار او عيان ديدن بوى او را به دو توان دريافت * روى او را به دو توان ديدن 1140 ديدن روى دوست خوش باشد * خاصه رخساره‌اى چنان ديدن خود گرفتم كه در صفاى رخش * نتوانى همه نهان ديدن مىتوان آنچه هست و بود و بود * در رخ او يكان‌يكان ديدن در خم زلف او ، چه خوش باشد * دل گم‌گشته ناگهان ديدن ! اندر آيينهء جهان بارى * مىتوانى به چشم جان ديدن « 1 » كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين

--> ( 1 ) ازين ببعد در 9 نيست